تبليغاتX
مرد روانی
غزل های امروزم..........(کرمان)

 

هیچ وقت از یادم نمی رود

 

 

 

 

 

هنوز یادم هست اولین نگاه در -

 

کنار من و تو با چادری کشی بر سر

 

مرا  به سمت خودت می کشاندیم تا این -

 

که ما بصورت یک اتفاق ناباور

 

برای هم متولد  شدیم تا با هم

 

سیاهی شب هامان شوند روشن تر

 

تمام پنجره های جهان که بسته شد

 

تو کولیانه ترین دختر زمین که بر -

 

سرم ستاره و گلهای نقره ای پاشید

 

بیا بگو که دروغ است می رسم از هر

 

کسی که می پرسم  از پرنده ها از تو

 

که چشمت از  من کوچیده است ! یعنی پر

 

کشیده ای  و برای همیشه رفتی ! ها -

 

هنوز یادم هست آخرین نگاهت در -

 

کنار او- و تو با چادری کشی بر سر ...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 4:39  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 
سشنبه- روزی که در تمام تقویم ها گم شد برای همیشه و ۱۰ خرداد تولدم

 

 

 

بیاد من می آورد  زمانه بعضی وقتها ...

 

قرارهایی را که پشت خانه بعضی و تنها ...

 

چه دیر یادم مانده ای ، چه زود یادت رفته ام

 

سه شنبه ها  شد بهترین بهانه ... بعضی وقتها

 

دلی برایت جا گذاشتم  که کم کم بعد از آن

 

غزل شدی در متنی از پلان  بعضی وقتها

 

شکسته ام  اینجا بیاد خاطراتِ سالِ پیش

 

و قاب عکست را چه عاشقانه ... بعضی وقتها

 

تو روزهاست  رفته ای و درد گریه می کنم

 

قبول باید کرد این  زمانه ... بعضی وقتها

 

چه فرق دارد عاشق ِ که هستی و که بوده ای

 

که عشق این تصمیم احمقانه بعضی وقتها ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 19:35  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

شروع می شود اینجا چراغ - چشمک زن

 

که زل زده مردی را چراغ چشمک ز ن

 

در التهابی زنی ،  قطعه های کوچک و گنگ

 

خودش خدا کلمه ؟ یا ، چراغ - چشمک زن

 

و از سپیدی متنم  بلند شد پر زد

 

سه نقطه .... تا تهِ دنیا ، چراغ - چشمک زن

 

ستاره ، ماه ، همین جا تمام خواهد شد

 

بپای آمدنت  با چراغ-  چشمک- زن

 

چراغ و چشمک و زن ، سه عنصر ترکیبی

 

که از تو ساخته حالا چراغِ چشمک زن

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:47  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 
وقتی بی اندازه دلم میگیره

کلماتی از ترانه بر پهنای سفید نوشته هام جاری میشن

که این ترانه هم...

 

 

پیش خودم میگفتم که

کی عاشق زارت میشه

بگو تو چشمات چیه که

آدم گرفتارت میشه

 

دختر شعر من شدی

شعری که هیچ کی نسرود

راسته میگن دیونگیم

فقط بخاطر تو بود

 

بغضمو هیچ وقت ندیدی

از پشت شیشه های مات

تو فکر من نبودی و

من گریه میکردم برات

 

تو دنیای هر کی هرکی

عاشقی هامو  بپذیر

اگه میخوای کم نیارم

بلند شو دستامو بگیر

 

برای مرگ غزلام

 ای اتهام آخری

هیچوقت نمی بخشم ترا

اگه یه روز بخوای بری

 

نمیزارم بشکننت

تو این دنیای پره گرگ

میخوام پرستشت کنم

ای آخرین بت بزرگ 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 3:50  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

 

غزل دوم بخاطر تمام ماهی کوچولوهاکه...

 

 

 

 

آنقدر گریه کرده ام این آخری که

 

سهمم شده از زندگی چشم تری که

 

یک پلکان فاصله هم  بیشتر نیست

 

با چشم وصله خورده ی  یک دختری که

 

تو باشی و رسم مسلمانی درست است ؟

 

هر لحظه می خواهی دلم را می بری که

 

شاید برای تو خودت چیزی نباشی

 

اما برای من همان پیغمبری که

 

بعد از محمد آمدی و سجده کردم

 

من شعرهایت را به جرم کافری که ...

 

 

 

(ماهی کوچولو)

 

 

 

عمریست که می سوزم از این اشک ها این قهوه این فال

 

تعبیر حرفم را کسی  جزء نمی فهمید مارال

 

هر روزه تو  در خاطرم با چشمهای سرمه ای رنگ

 

زل می زنی من را که می پوسد در این دنیای پوشال

 

یک فصل با پاییزی این گیسوانت بوده ام که

 

شاعر شوم شاید بچینم من تو را ای دختر کال

 

مدیون چشمان تو ام ، یک بار دیگر زنده ام کن

 

تا کی بمیرد  ماهی قرمز پس از تحویل هر سال

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 21:19  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

 

 

 

 

  (غزل۱)

 

 

 

 

تا امتداد  باد دست نرده ها تکید

 

شب بوی مست ، گیس تو را سرمه می کشید

 

یک عمر پشت صحنه ی چشمان من تر است

 

انگار هیچ کس تو را در چشم من ندید

 

می خواستم که زیر باران تو را ... ولی

 

خونسردی  مرا تب لبهایتان مکید

 

و از تو یادگار من ماندم و این غزل

 

که آنقدر  نیامدی تا باد می وزید

 

 

 

 

 

 (غزل۲)                                       

  

                               

 

دوباره  می پری از ذهن شاعری بی حال

 

شروع می شوی از متن -  تا به شکل سوال

 

در ابتدا سه مربع یکی شبیه به توست

 

ولی کدام گزینه تویی ؟ الفp   ب: p  ، ... p  دالp

 

سری بزن تو به فهرستی  از گذشته یمان

 

که پانتومیم تو با من در اولین شب سال

 

شبیه کودکیت باز هم بخواهی تو

 

دوباره  بهم پیوند  می خوریم نهال

 

بیا قسم بخوریم بزرگتر نشویم

 

بگو کدام گزینه  تویی الف : p  ب : ... p   دال: p

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 21:32  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

 

 

 

 

به قار و قار کلاغی نشسته بر آنتن

 

گناه حادثه ای  در شبانه های رن

 

شروع می شوی از متن گریه های من

 

و من ادامه ی این چشمهات  از یک ژن

 

 کریسمس متولد نمی شوم از نو

 

در آن  سشنبه که پاییزی از تنی مومن

 

شکسته در تهِ این شعر خاک می خورد  و...

 

بخواب می رود از این گذشته  ی ممکن

 

ک

ل

ا

غ

 

از نهمین  سیم شعری می افتد .

 

درخت می شود و تا به میز روی سن ....

 

که ارتباط غزل قطع می شود /

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:50  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

 

 

 

من می گذرم از زندگی به خاطر خود چشات 

 

اگه قبولم بکنی بیام تولد چشات

 

ورق ورق دلم برات ، نامه ی التماس نوشت

 

خواستم که پستشون کنم ، ندونستم کدچشات

 

یه روز یکی شبیه تو از کوچه ی دلم گذشت

 

فکر نمی کردم تو باشی ، آبی شده مد چشات

 

می خوام واسه یادگاری ، یه پراز اون چشات بدی

 

که بذارم تو دفترم ، به عشق هد هد چشات

 

رسم رفاقت این نبود ، که بسپرم به سرنوشت

 

اما تحمل می کنم بخاطر خود چشات

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 21:25  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

 یک روز برای من دلت می گرید

این آینه ی مقابلت می گرید

بانو بخدا ،خدا دلش می سوزد

وقتی که دو چشم خوشگلت می گرید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 19:30  توسط سراینده :محمدرضا اصغری | 

بر زندگی گذشته قیمت نگذار

 

چوب این همه لای چرخ خلقت نگذار

 

اصلا که بین بهشتیان مال خودت

 

دیگر سرمان این همه منت نگذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 19:16  توسط سراینده :محمدرضا اصغری |