![]() |
![]() |
|
| غزل های امروزم..........(کرمان) |
|
شروع می شود اینجا چراغ - چشمک – زن
که زل زده مردی را چراغ – چشمک –ز ن در التهابی زنی ، قطعه های کوچک و گنگ خودش – خدا – کلمه ؟ یا ، چراغ - چشمک – زن و از سپیدی متنم بلند شد پر زد سه نقطه .... تا تهِ دنیا ، چراغ - چشمک – زن ستاره ، ماه ، همین جا تمام خواهد شد بپای آمدنت با چراغ- چشمک- زن چراغ و چشمک و زن ، سه عنصر ترکیبی که از تو ساخته حالا چراغِ چشمک زن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:47 توسط سراینده :محمدرضا اصغری |
|
|
وقتی بی اندازه دلم میگیره
کلماتی از ترانه بر پهنای سفید نوشته هام جاری میشن که این ترانه هم...
پیش خودم میگفتم که کی عاشق زارت میشه بگو تو چشمات چیه که آدم گرفتارت میشه
دختر شعر من شدی شعری که هیچ کی نسرود راسته میگن دیونگیم فقط بخاطر تو بود
بغضمو هیچ وقت ندیدی از پشت شیشه های مات تو فکر من نبودی و من گریه میکردم برات
تو دنیای هر کی هرکی عاشقی هامو بپذیر اگه میخوای کم نیارم بلند شو دستامو بگیر
برای مرگ غزلام ای اتهام آخری هیچوقت نمی بخشم ترا اگه یه روز بخوای بری
نمیزارم بشکننت تو این دنیای پره گرگ میخوام پرستشت کنم ای آخرین بت بزرگ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 3:50 توسط سراینده :محمدرضا اصغری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چشمها برای گریه کردن آفریده شدند
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|