![]() |
![]() |
|
| غزل های امروزم..........(کرمان) |
|
هیچ وقت از یادم نمی رود
هنوز یادم هست اولین نگاه در - کنار من – و تو با چادری کشی بر سر مرا به سمت خودت می کشاندیم تا این - که ما بصورت یک اتفاق ناباور برای هم متولد شدیم تا با هم سیاهی شب هامان شوند روشن تر تمام پنجره های جهان که بسته شد تو کولیانه ترین دختر زمین که بر - سرم ستاره و گلهای نقره ای پاشید بیا بگو که دروغ است می رسم از هر کسی که می پرسم از پرنده ها از تو که چشمت از من کوچیده است ! یعنی پر کشیده ای و برای همیشه رفتی ! ها - هنوز یادم هست آخرین نگاهت در - کنار او- و تو با چادری کشی بر سر ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 4:39 توسط سراینده :محمدرضا اصغری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چشمها برای گریه کردن آفریده شدند
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|