![]() |
![]() |
|
| غزل های امروزم..........(کرمان) |
|
غزل دوم بخاطر تمام ماهی کوچولوهاکه...
آنقدر گریه کرده ام این آخری که سهمم شده از زندگی چشم تری که یک پلکان فاصله هم بیشتر نیست با چشم وصله خورده ی یک دختری که تو باشی و رسم مسلمانی درست است ؟ هر لحظه می خواهی دلم را می بری که شاید برای تو خودت چیزی نباشی اما برای من همان پیغمبری که بعد از محمد آمدی و سجده کردم من شعرهایت را به جرم کافری که ...
(ماهی کوچولو)
عمریست که می سوزم از این اشک ها – این قهوه – این فال تعبیر حرفم را کسی جزء نمی فهمید مارال هر روزه تو در خاطرم با چشمهای سرمه ای رنگ زل می زنی من را که می پوسد در این دنیای پوشال یک فصل با پاییزی این گیسوانت بوده ام که شاعر شوم شاید بچینم من تو را ای دختر کال مدیون چشمان تو ام ، یک بار دیگر زنده ام کن تا کی بمیرد ماهی قرمز پس از تحویل هر سال |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 21:19 توسط سراینده :محمدرضا اصغری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چشمها برای گریه کردن آفریده شدند
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|